ناصر الدين منشى كرمانى

32

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )

احتظاء و اختصاص پذيرفته عازم كرمان گشت و ركن الدين سلطان چون آوازهء وصول او شنيد از عواطف و عنايات پادشاهان مغول يأسى تمامش روى نمود ، با احمال و اثقال و خواص رجال عزيمت توجه بصوب بغداد و التجا بدار الخلافه مصمم گردانيد و از بغداد بنا بر احتراز از تزايد مواد رنجش و تضاعف امداد بىعنايتى پادشاهان مغول بسايهء خودش راه ندادند ، يك چندى هائم و متحير در اقطار و امصار تكاپوئى كرد و عاقبة الأمر متوجه بندگى مونك كاقاآن گشت و شرح چگونگى خاتمت حال فيما بعد نوشته آيد ان شاء اللّه . باز رسيدن سلطان قطب الدنيا و الدين ابو الفتح محمد بن خميتبور تاينگو چرخ گردان پس از آنكه مدت شانزده سال او را سرگردان داشت سرير دولت او بياراست ، آفتاب دولتش از برج شرف سر بر زد و مدت نكبت چون ناخن بسر آمد و برق سعادتش خندان گشت و مصاحب امير قويد و غاى قورجى كه از ايناقان دولت پادشاه روى زمين بود از جيحون عبره كرد . پدر مؤلف تاريخ عمدة الملك خواجه منتجب الدين يزدى كه از مصارعات و منازعات اتابكان يزد ركن الدنيا و الدين علاء الدوله و مظفر الدنيا و الدين محمد پسران اتابك قطب الدين محمود شاه از يزد ميانه كرده بود و بما وراء النهر رفته آنجا بخدمتش پيوست و خلاصهء حضرتش كرد و ترتيب امور و مهمات كرمان با او در مطارحه افكند و در بست و گشاد و ستد و داد و گرفت و نهاد مصالح ولايت از وى راى طلبيد و چون تقريرات و تدبيرات را بر منهج صواب ديد بپسنديد و بر كفايتش اعتماد نمود و در دانائيش حسن اعتقاد فرمود و در اوايل خريف منتصف شوال سنهء خمسين و ستمائه بكرمان رسيد و سلطانى مستقل گشت ، همت خسروانه‌اش عقود سلطنت را منظوم فرمود و رسوم اختلال را مهدوم داشت و شوكت و مهابتش در مسالك ممالك بر و بحر كرمان ديده‌بانى هوشيار آمد و ابهت و سياستش بر بام دولت و سلطنت پاسبانى بيدار . و در مفتتح سلطنت بضبط محاولات و متملكات ركن الدين سلطان اشارت راند و اموال و افراز بقاياى وجوهات و زواياى حسابات برانگيخت و متصديان اشغال و متصرفان اعمال را در عقابين مصادره كشيد و بسر پنجهء مطالبت اوصال بسيار ايشان از هم فرو گسست و خزائن را بنقود مختوم و عقود منظوم مشحون كرد و مولانا فخر الدين ختنى را در قيد اسار و حبس اضطرار گرفتار گردانيد و در مقام خطاب و عتاب و موقف مباحثه و